شاید محال نیست!

Mon Journal Intime

Mon Journal Intime

شاید محال نیست!

اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است...

(عرفان نظر آهاری)

بایگانی

آخرین روزهای ترم 5

چهارشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۰، ۰۶:۰۶ ب.ظ
بعد از دو هفته بالاخره تموم شد. میان ترم دوم بود که آخر ترم برگزار می شد!!! 251 صفحه که امتحان دادیم و از مهم ترین تبعات اون این که به برآیند شماره عینک بچه های کلاس جمعا یکی دو نمره ای اضافه شد. از همه جای کتاب هم سوال اومده بود و این مشکل کلاسا و امتحانای استادایی که کتابی که تدریس می کنن رو خودشون می نویسن و این امتحان دیروز نه تنها از نوشته های کتاب که از نقاشی هاش هم بود! سر کلاس از استاد پرسیدیم بیشتر از کدوم قسمت کتاب سوال میدن که ایشون فرمودن: اصلا نگران نباشید. امتحان از کتابه! متن و شکلا رو دقیق بخونید پاس می شه!!! که من به شوخی گفتم : ببخشید استاد، جلد و شیرازه کتاب چه طور؟ و ایشون در پاسخ لبخند ژوکوند تحویل دادن که معناش رو بعد از اومدن نمره درس تفسیر می کنم! سر امتحان دیدیم مو به مو 251 صفحه رو سوال دادن! به خدا قسم خط به خط ! تماما حفظی ! و بی ارتباط به هم! و بی ارتباط به داروسازی ! و بی ارتباط به من! و در تمام این دو هفته من فقط خودمو لعن و نفرین می کردم با این رشته ای که انتخاب کردم! و هنوز که هنوزه نفهمیدم دونستن این مسئله که فلان گیاه از راسته چی چیاسه و خانواده ی فلان و جنس و گونه ی بهمان، سته یا شفت بودن میوه اش، و گل آذین گرزن و گل محوری و برگ متناوب و متقابلش به چه درد ما می خوره! و کاربرد گیاهایی که مطمئنم در تمام عمرم یک بار هم نمی بینمشون و در کل درسی که نه به درد دنیامون می خوره و نه آخرتمون! فقط پدرمون در اومد. یکی از بچه ها می گفت: اینقدر گیاهان خوندم شبا کابوس سالاد می بینم! بعد از همه ی اون استرسی که 2 هفته ی تمام کشیدیم و بعد از 2 هفته مطالعه ی مداوم باز هم من نرسیدم کل مطلب رو بخونم. بالاخره لحظه ی موعود فرا رسید. ساعت 8 دیروز قرار بود امتحان برگزار بشه که بعد از نیم ساعت نماینده ی کلاس اومد گفت : استاد تشریف نیاوردن ( دمشون گرم!) مسئول آموزش هم نیومده ( دست گلش درد نکنه!) و اون یکی مسئول هم که اومده کلید رو نیاورده (چه عرض کنم؟!)...انگار نه انگار که دانشجو هم آدمه و وقت گذاشته درس خونده و باید یه خرده بهش احترام گذاشت! و خلاصه ابر و باد و مه و خورشید و جمعی از بچه های کلاس در کارند که ما این امتحان رو روز بعدش بدیم! فردا؟؟؟؟ نه!!!! اصلا حرفش رو هم نزنید. چوب کم کاری بقیه رو که ما نباید بخوریم. خودم به کنار، بیچاره مامانم دیگه نمی تونست تحمل کنه! شب قبلش یک ساعت تلفنی داشتیم صحبت می کردیم و منو نصیحت می کرد که شب بخوابم و کلی دعا کرد و کلی خوشحالی (هر دو مون) که من فردا می تونم راه بیفتم برم خونه... بیشتر بچه های راه دور هم بلیطاشونو گرفته بودن. من به شخصه فقط واسه سه شنبه ساعت 8 آماده بودم حتی ساعت 9 هم نه! فقط 8! درس اونقدر فراره که نیمه عمر اطلاعاتم اونقدر جواب نمی داد که امتحان حتی یک ساعت هم به تاخیر بیفته، چه برسه به یک روز!!! تقریبا همه داشتن تو راهرو دانشکده جیغ می زدن و نزدیک بود سر 3 واحد ناقابل درس گیاهان دارویی کلاس کشته بده! اول مسئولین اومدن گفتن فردا...بعد گفتن ساعت 12... بعد ما هی اعتراض کردیم بعد اونا هی دعوامون کردن...خلاصه جریانی داشتیم و بعد از این که اعصاب همه کاملا پیاده شد و یه عده نزدیک بود غش کنن از استرس  400 صفحه امتحان دادن پایان ترم اونم چنین درسی ! بالاخره ساعت 30 :9 امتحان برگزار شد.(صلوات) فقط واسه 3 واحد!  اصلا ارزش داشت؟ خدایا من 125 صفحه ی باقی مونده رو چه جوری تو 3 روز بخونم؟؟؟ رها نوشت: از همه دوستانی که تو این مدت جواب کامنت هاشونو ندادم عذر می خوام این قدر سرم شلوغ بود که به کامنتای عادی هم نمی رسیدم چه برسه خصوصی... در ضمن لطفا در کامنتاتون یه آدرسی ایمیلی چیزی بذارید. من جوابمو به کجا بفرستم آخه؟! رها نوشت۲: این آهنگو خیلی دوست دارم. تقدیم به همه ی دوستای خوبم... واسه این مدتی که نیستم.             رها نوشت ۳: (الان پنچ شنبه ۲۲ دی ساعت A.M ۱۲:۰۰)همین الان ۲۲ سالم تموم شد... چه زود!!! من کی اینقدر بزرگ شدم؟!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۰/۱۴
رها .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">