مسافرت دوبی اولش واسم در حدی نبود که حس کنم دارم می رم خارج از کشور. یه جورایی حسم این بود که یه نوک پا می ریم دوبی و برمی گردیم و حقیقتا وقتی رفتیم تازه متوجه شدم که چقدر با چیزی که مد نظر من بود تفاوت داشت! دوبی واقعا یه شهر پیشرفته و صنعتی و مدرنه. البته اینم هست که توریستا رو جاهای خوب شهر می برن و مسلما ما فقط یه وجهه از شهرو دیدیم. ولی همون یه وجهه اش واقعا دیدنی بود. یعنی به یه بار رفتن و دیدنش می ارزه. ولی با وجود همه ی اینا و با این که خیلی خوش گذشت من که فکر می کنم دفعه ی اول و آخرم بود که رفتم دوبی و ارزش دوباره رفتن نداره. شاید دلیل اولش آب و هوای افتضاحشه! من 6 سال هوای شرجی و رطوبت بالا رو تجربه کرده بودم ولی این اصلا یه چیز دیگه بود! یعنی خورشیدش به قصد کشت می تابید! لعنتی خیلی وحشتناک بود. خلاصش این که هممون بلااستثنا آفتاب سوخته شدیم. بعد تو فروشگاه ها فن کولرها با تمام توان داشتند کار می کردند و نتیجه ی اولیه ی سفر این بود که در اثر سرد و گرم شدن زیاد من همون روز دوم سرما خوردم. مشکل بعدی هواش هم غبار بالا بود درحدی که یه روز تو تور گشت شهر، لیدر تور که داشت یکی یکی برجا و بناها رو معرفی می کرد گفت:" این برجی که پشت سر من می بینید هم اسمش فلان هست." بعد ما همه داشتیم دنبال برجه می گشتیم که یه نفر پرسید:"ببخشید کدوم برجو می گید؟!" بعد خود لیدره برگشت پشت سرشو نگاه کرد و با تعجب و خنده گفت:" والله تا دیروز اینجا بود!" یعنی می خوام بگم غبار اینقدر زیاد بود که برج به اون بزرگی رو نمی شد دید!
تو دوبی به ندرت می شه پارک یا فضای سبز دید و کلا خشک خالیه! و تمام جاذبه های بی نظیرش هم دست ساز و صنعتیه. مثلا تو اون گرمای طاقت فرسا پیست اسکی سر پوشیده زدن و مردم پالتو و چکمه پوشیدن رفتن اسکی! یا یه پارک آبی درست کردن به چه بزرگی که با تکنولوژی بالایی که دارن کاری کردن که از شوری آب به حد زیادی کاسته شده و موج مصنوعی درست کردن در حدی که می تونی سرفینگ یا موج سواری کنی! یا یه بازار سرپوشیده دارن به نام ابن بطوطه که واقعا سبک بازارش دیدنیه. یعنی از بیرون که نگاه می کنی 6-7 تا مال بزرگ می بینی که هر کدوم نماد یه کشوره و همه به هم راه داره. اگه اشتباه نکنم یکیش واسه تونس، یکی هند، ایران، چین... بقیه اش هم یادم نمیاد. بعد سقف اینجا رو شبیه آسمون درست کرده بودن و معماری داخل هر کدومشون شبیه معماری همون کشور بود که واقعا ایده ی جالبی بود! عکساش رو هم این پایین می تونید ببینید. یه قسمت شهر هم شبیه ونیز در آورده بودند و بین ساختمونا نهر بود که واقعا چیز فوق العاده ای بود و نکته ی جالبش واسه من این بود که با وجود صنعتی و مدرنیسیته هنوز بافت فولکلور شهرو حفظ کرده بودند و کاملا معلوم بود که اومدی یه کشور عربی. یه جورایی معماری شهر لهجه عربی داشت و این چیزیه که متاسفانه من تو کشور خودمون ندیدم!
امارات یه کشوری متشکل از 6-7 تا شیخ نشین که با هم متحد شدن و دوبی یکی از شهرهای مهم این کشوره که از درآمد نفت امارات هیچ بهره ای نبرده و طبق گفته ی لیدر تور اکثر آسمون خراش ها و برج ها طی 15 سال اخیر ساخته شده که واقعا تعجب برانگیزه! بزرگترین منبع درآمد این شهر از صنعت توریسمه که اونم همش ساختگی و مصنوعیه و تنها منبع طبیعی توریسمش هم بیابون هایی که برداشتن کلی زلم زینبوش (!) کردن و از توش یه سافاری در اومده. من فقط همش در شگفت بودم که اینا هیچی ندارن این جوری توریست جذب می کنن اگه مثل کشور ما بودن چی کار می خواستن بکنن!؟
جونم براتون بگه که بنده به این امید رفتم که قراره اونجا لباس و اینا بخرم ولی همون روز اول متوجه شدم که اصلا امکان پذیر نیست. قیمت لباس تو این کشور سرسام آوره! یعنی من خودمو کشتم و کلی گشتم تهش 4 تا تیشرت خریدم و کل خرید سفر من همون بود. اونم چون لباس با خودم نبرده بودم و مجبور بودم واسه هوای گرم اونجا یه لباس خنک بخرم. یه سری فروشگاه ها هم که تو ماهواره مخصوصا خیلی تبلیغ می کنه هم رفتیم که رسما جنساشون آشغال بود و من همش در عجب بودم چجوری مردم می رن دوبی کلی خرید می کنند! چیزاییش هم که مارک و اصل بود و جنسشون خوب بود تقریبا همش تو ایران هست و من که هر چی دودوتا چهارتا می کردم تهش به این نتیجه می رسیدم که من اگه بخوام این همه پول بدم واسه فلان عطر یا لباس خب چرا بدم عربا بخورن؟ می رم همون سیتی سنتر اصفهان می خرم که حداقل پولم تو کشور خودم خرج شده باشه. تو یه کلام این که دوبی فقط باید رفت و تفریح کرد و اگه جز اون دسته ای هستید که تفریحتون خرید کردنه جای خوبی رو واسه مسافرت انتخاب نکردید و ترکیه صد در صد واستون مقصد بهتریه.
یه جایی که من شدیدا توصیه می کنم تو این کشور برید پارک آبیشه. نگران پوششتون هم نباشید. همه جور آدمی اونجا هست. از خانمایی که بیکینی پوشیدن بگیر تا یه سری که مایوهای پوشیده تر دارن و یه سریا که مثل ما با تیشرت و شلوارک اومده بودن و حتی یه عده که با چادر و پوشیه بودن و کلا دستتون واسه انتخاب لباس خیلی بازه. همچنین شدیدا توصیه می کنم آکواریوم و رقص آبش رو حتما برید ببینید. من که خیلی خوشم اومد. ولی وقتتون رو واسه رفتن رو پالم (همون جزیره مصنوعی که به شکل نخل هست) و دیدن هتل آتلانتیس که در راس اون هست حروم نکنید! چون هر چقدرم بهتون بگن الان شما رو فلان برگ پالم هستید و از عجایبش براتون بگن خودتون اصلا متوجه نمی شید الان کجایید و هیچ جذابیتی نداره مگر این که برید از سطح ماه بهش نگاه کنید یا عکس هوایی بگیرید!!
خلاصه اینکه بد نبود! خوش گذشت... مسلما اگه سرما نمی خوردم خیلی بهتر بود. راستی اینو بگم! تو هتل من و خواهرزادم عسل تو یه اتاق بودیم که اونم همش می رفت پیش مامان و باباش و من تو اتاق تنها بودم. بعد شبا تا نصف شب صدای آهنگ خیلی خیلی بلندی میومد. در حدی که شب ساعت 3 که اینا موسیقیو قطع می کردن من تازه خوابم می برد. نمی دونستمم که صدا از کجاست. بعد یه شب که بعد از شام من زودتر خواستم برگردم تو اتاق، آسانسور یهو طبقه ی اول ایستاد من دیدم یه تابلوی بزرگ نایت کلاب روبه رومه. تا اومد در بسته شه سریع خارج شدم. دیدم 2تا نایت کلابه که دم درهر کدومش از این مردای خیلی بزرگ سیاه پوست هست و از توش خیلی صدا میاد. منم که دفعه اولم بود می رفتم نایت کلاب یکم خودمو جمع و جور کردم و از یارو سیاهه پرسیدم که is it free for everyone? فرمودند اگه تو هتل اقامت دارید بله. بعد سنمو پرسید و منم که هول شدم الکی گفتم 27. البته بعدا که به همسفری هام گفتم گفتن که سن مجاز 21 سال هست. خلاصش اینکه رفتم تو یه آقایی که اونجا گارسون بود اومد منو راهنمایی کرد سر یه میز و صندلیو واسم کشید عقب با یه نگاه مختصر به محیط کاملا می شد فهمید که نایت کلاب هندیاست. کلا تو این کشور هندی خیلی زیاده. هندی و فیلیپینی! همشونم انگلیسیشون عالیه و خیلیهاشون حتی فارسیم بلدند. بعد من همین جوری عین گیجا داشتم دور و برمو نگاه می کردم و تو دلم می گفتم پس نایت کلاب که می گن اینه. جوشم اصلا خانوادگی نبود! چندتا دختر هندی رو سن داشتن رقص که اسمشو نمی شه گذاشت... بیشتر الکی تکون می خوردن که البته اینا از کلاب پول می گیرن. بقیه حضار هم به استثنای من و یه خانم دیگه، آقا بودن و مشروب می خوردند و اینا رو نگاه می کردند. بعد من همین جوریش هم یه نمه ترس برم داشته بود. مخصوصا که نورش کم بودو پر دود بود اونجا و منم تنها بودم که یهو دیدم یه آقای هندی اومد بغل دستم پرسید که اگه اشکال نداره بشینه کنار من! ما هم که همون جوری رو ویبره بودیم اینم که اومد دیگه واقعا داشتم قالب تهی می کردم. انگار جن دیده باشم. بهش گفتم که sorry sir, i`m waiting for my husband! بعد یهو دوتایی به دست بدون حلقه ی من نگاه کردیم و البته یارو از طرز نگاه کردن منم می تونست بفهمه که من ترسیدم و دارم دروغ می گم. خلاصه اینکه پاشدم کیفمو برداشتم و به دو از اونجا اومدم بیرون. یعنی همچین دختر شجاعی هستم من!!! یه مساله ی دیگه هم اینکه آیشواریا رای و سلمان خان و هرتیک روشن فقط مال فیلمان و اصلا فکر نکنید که هندیا همچین آدمای جذابی هستند!!! یعنی متوسط زیبایی چهره ایرانیا بارها از متوسط چهره ی هندی ها زیباتره!
طبقه ی دوم هم اسپا و ماساژ داشت که باز من ترسیدم برم و فقط رفتم دم درش تو رو نگاه کردم و همین که دیدم ماساژورش آقاست بدو بدو رفتم طبقه ی خودمون. البته بعدش که رفتم واسه خواهرم اینا تعریف کردم اونام رفتن یه نگاهی انداختن و گفتن که ماساژور خانم هم داره. کلا توصیه ی مفیدی که در این باره می تونم داشته باشم اینه که همون روز اول که می رید هتل برید خیلی متشخصانه از رسپشن امکانات هتل و هزینه هاش رو بپرسید. من مطمئنم که اونجا کلی چیزای دیگه هم بود که من حتی از وجودشونم خبر هم نداشتم!
یکی دیگه از جذابیتای شهر کشتی های تفریحیش بودن که چندتا خواننده اونجا می خوندند و بزن و برقص خوبی بود و کلا خیلی خوش گذشت. مخصوصا که ما با دوستای خواهرم اینا رفته بودیم که خیلی باحال بودن و کلا کار نکرده نذاشتن اونجا.
خلاصه اینکه نظر بنده این هست که جدا از بحث مالی و اقتصادی که خب بزرگترین عامل محدود کننده ی این گونه سفرهاست، رفتن و دیدن خیلی بهتر از نرفتن و ندیدنه!! مخصوصا که دوبی یه شهر مولتی کالچر هست و خارجی توش زیاده و صرف قرار گرفتن در چنین محیطی تجربه ی خوبی هست. من که خیلی دوست داشتم.
اینم از سفرنامه ی دوبی...
پ.ن: الان خیلی خستم عکسا هم آپلود نمی شه. دراولین فرصت عکسای سفر رو می ذارم.
پ.ن2 : لیلی جون رمز پست قبل رو فرستادم به ایمیلت.